نمی آیی، نمی میرم ولی ای کاش می مُردم
تمام ِ خاطراتت را به خاک ِ گور می بردم
نمی خواهی، نمی آیی، دگر اینجا نمی مانم
برای هیچکس دیگر، نه می خندم نه می خوانم
نمی دانی، نمی پرسی چرا اینقدر دلتنگم
چرا با اینهمه شعر و ترانه، حرف ِ بی رنگم
نمی بینی، نمی بینی؟ که هیچم بی نگاه ِ تو
زلیخا پیشه ای هستم که افتادم به چاه ِ تو
نه می خندم، نه می خوانم، که از من دور شد جانم
بدون ِ چشم های تو، نه می میرم، نه می مانم