تا همیشه...
تو آسمون ِ قلبت، نه ماهه، نه ستاره
نه چشمکی، نه حرفی، نه ابر ِ پاره پاره
نه محفلی، نه سوری، نه رد پای نوری
پیشت بیام بمونم؟ میشه بگی چه جوری؟
میشه تو آسمون ِ سیاه، زندگی کرد؟
به جای قصر ِ یوسف، تو چاه زندگی کرد؟
میشه هوای بارون، چک چک و چتر و ناودون
نسترن ِ تو گلدون ، کبوترای ایوون –
- دریای خوش ترنم، ساحل ِ پر تبسم
دشت و نسیم ِ بوسه، طلایه های گندم
یه مشت حس و حال قشنگ و دور انداخت؟
با تلخی ِ هوای سرد و سیاه ِ تو ساخت؟
نمیشه... بیشتر از این، تحملت محاله
مدتیه که اسمت، نه دلخوشی، نه فاله
مدتیه سراغ ِ خیال ِ تو نمی رم
اگه بهت فکر کنم، بدون شک می میرم
چه خوبه بی تو بودن، برای تا همیشه
تو از نژاد سنگی، من از تبار ِ شیشه
********
بی تو سر می ریزم...
از حاشیه ی شعر تو، سر می ریزم
در تلخی بوسه ات، شکر می ریزم
بیداد غرورِ سخت بودم، اینک –
- در پای تو مثل اشک ِ تر می ریزم
دور حرم معطر ِ چشمانت –
- می گردم و عاجزانه، پر می ریزم
تقصیر تو نیست، من زیادی امشب –
- دلتنگم و اشک ِ بی ثمر می ریزم
عشق ِ تو شکست پشت ِ احساسم را
بی همت ِ فرهاد و تبر می ریزم
دیروز ترانه ی تو بودم، امروز –
- از حاشیه ی شعر تو، سر می ریزم