هر شب فقط منم، و تب چشم های تو
صد بوسه می زنم به لب چشم های تو
هر شب هزار مرتبه آوار می شوم
در بغض تلخ قهقهه تکرار می شوم
هر شب خیال چشم براهم نگاه توست
پشت سکوت پنجره، ماهم، نگاه توست
هر شب خیال می کنم امشب همان شب است
لب دوزِ عطر داغ تو با من لبالب است
من اشتباه می کنم انگار باز هم
پاشویه می کنم تب غم را به دست غم
آنقدر گریه می کنم و زار می زنم
دل را مدام بر در و دیوار می زنم –
- تا حس عشق در تو خودش را رها کند
ما را دعای عشق به هم، مبتلا کند
تنها من و تو
من
و تو
باشیم و هیچکس
لبریز بوی پیرهن و بوسه و نفس
*****
خیابانی ام
نه مثل همه
مثل خودم
ترا قدم می زنم
که چون کودکی، فراموش نمی شوی
ببین چه تلخ دنیا را زیر پا له می کنم
چه داغ گُر میگیرانم نبودت را
بر سنگفرش پر نقش و نگاهی
که چشمانت را میشود قدم زد
دستت را
هر چه در دست می گیرم
نمی فهممش
هر چه چشم می گذارم
پیدایت نمی کنم
اما...
جز خیال فراموش نشده ای
هیچ در دلم نیست
آسان....
و رها...
قدم میزنم ترا
مثل خودم
نه مثل همه نه
مثل
تو